محمدمحمد، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 23 روز سن داره

(◡‿◡✿) خان گوگولي بابا (✿◠‿◠)

شعرهاي مورد علاقه ي خان گوگولي

اين تصوير يه داستاني داره كه گل پسر خودش براي ما گفته و خانوادگي كلي از دستش خنديديم...!! اين شعر محمد رو ياد دفتر و كتاب" آنه" يعني آبجي مي اندازه. محمد كوچولو هميشه خيلي دوست داره حداقل يه جفت از اين كفشها رو بپوشه و امتحان كنه! اين مارمولكه واقعا" بيچاره ست چون گوگولي خان هم بدش نمي ياد با دمپايي توي مخش بزنه! وقتي اين شعرو مي خونم محمد با حركت انگشتش كلاغو سرزنش مي كنه و ميگه صابون براي شستنه و براي خوردن اهه! محمد گوگولي خيلي دلش براي لپ اين دختره كه " اوف " شده مي سوزه! كوچولوي من از تغيير صدايي كه به جاي موش حرف ميزنم لذت ميبره. گل پسرم از و...
22 بهمن 1390

عشق بابایی...

بابا تو رو اندازه ی حرفای نگفته که تو دلش مونده دوست داره... ديروز بابا تو رو برده بود گردش البته براي انجام چند تا كار مي خواست با ماشين بره بيرون ولي چون جنابعالي كوچولويي و ميشه گولت بزنيم ما منت گردش سر شما ميذاريم وقتي بزرگ شديد به بزرگيتون ببخشيد آقا...! وقتي برگشتيد خيلي بهت خوش گذشته بود بابا گفت امروز با پسر گوگولي خيلي حال كرديم تازه قرار گذاشتيم از اين به بعد بهش بگيم " ماه بابا ". وقتي ازت پرسيدم گل پسرم قبول كردي ؟ مثل هميشه به جاي اون زبون دو مثقالي سرتو به معني تاييد تكون دادي .گفتم چكار كنه عسلم زبون نداره كه ..هر چي شما بگي مجبوره قبول كنه ! يهو زبونتو درآوردي و  گفتي اينه... اينه...... خلاصه بابا...
13 بهمن 1390

همسايه ي دل مني...

نفست باران است ، دل من تشنه ی باریدن ابر ، دل بی چتر مرا میهمان کن . میشه پروانه بود و به هر گلی نشست اما بهتره مثل تو مهربون بود و به هر دلی نشست . هدفم بود که هرگز نشوم عاشق کس / چون که رخسار تو دیدم ، هدفم سخت شکست. آسمونی رو دوست دارم که بارونش فقط واسه شستن غم های تو بباره . دوستت دارم ، رازیست که در میان حنجره ام دق میکند ، وقتی که نیستی . دعایت میکنم هر شب به عطر میخک و مریم / الهی در دلت هرگز نباشه غصه و ماتم . دل ، این واژه ی بی نقطه گاهی به وسعت یک دریا برایت دلتنگی میکند . تو آن ستاره ی منی که گر شبی ز کلبه ام گذر کنی از شوق روی ماه تو صدای خنده ی دلم به...
9 بهمن 1390

کودکم تو آرامش مني ...

این   دوست داشتن   است این همان حس قشنگی ست که دلم میخواهد او درون دل من جای باز کرده است کودکی بازی گوش نازنینی با هوش چشمهای مشکی پوستی مهتابی آری آری آری دوستش میدارم قهقه های قشنگش که همه مستانه حاکی از سر درون خوش اوست دوستش میدارم من که خود میدانم او یقین سهم من است از بهشت خاکی ...
6 بهمن 1390

مسافر بي بازگشت كربلا

بسوز ای دل که امروز اربعین است عزای پور ختم المرسلین است قیام کربلایش تا قیامت سراسر درسْ بهر مسلمین است دلا کوی حسین عرش زمین است مطاف و کعبه دل ها همین است اگر خیل شهیدان حلقه باشند حسین بن علی، آن را نگین است دل ما در پی آن کاروان است که از کرب و بلا، با غم روان است چه زنجیری به دست و بازوان است که گریان دیده روح الامین است به یاد کربلا دل ها غمین است دلا خون گریه کن چون اربعین است دلم تنگ است و اين شبها يقين دارم كه مي داني صداي غربت غم را از احساسم تو مي خواني شدم از درد تنهايي گلي پژمرده و غمگين ببار اي ابر پاييزيكه دردم ر...
24 دی 1390

آتيش پاره ترين بچه ي دنيا محمد!

  در افسانه ها به بزرگ خاندان پرهيزگار گفتندكه: در آينده فرزندي از خاندان تو به دنيا مي آيد كه آتيش پاره ترين بچه ي دنيا خواهد بود و اسم اون پسر محمد است. جد بزرگم اون قدر خوشحال شد كه دوست داشت اون فرزند از فرزندان خودش باشه آخه اون موقع ها پسر آتيش پاره به عنوان بچه مثبت هاي زمان ما بود! خلاصه قرن ها گذشت تا اينكه اين پسر خوشگل به دنيا آمد بله محمد.(اينجا كمي شبيه افسانه ي كوروش بزرگ و افسانه ي جومونگ شد.) بچگي محمد با مظلومي تمام سپري شدچنان كه حتي صداي گريه اش را نمي شنيدي.(البته اين كارها را كرد تا انرژي پتانسيل زيادي در خود ذخيره كند.)  الآن محمد 5/2 ساله شده و اون قدر شر شده كه حتي بابا با اون...
18 دی 1390