شعرهاي مورد علاقه ي خان گوگولي
اين تصوير يه داستاني داره كه گل پسر خودش براي ما گفته و خانوادگي كلي از دستش خنديديم...!! اين شعر محمد رو ياد دفتر و كتاب" آنه" يعني آبجي مي اندازه. محمد كوچولو هميشه خيلي دوست داره حداقل يه جفت از اين كفشها رو بپوشه و امتحان كنه! اين مارمولكه واقعا" بيچاره ست چون گوگولي خان هم بدش نمي ياد با دمپايي توي مخش بزنه! وقتي اين شعرو مي خونم محمد با حركت انگشتش كلاغو سرزنش مي كنه و ميگه صابون براي شستنه و براي خوردن اهه! محمد گوگولي خيلي دلش براي لپ اين دختره كه " اوف " شده مي سوزه! كوچولوي من از تغيير صدايي كه به جاي موش حرف ميزنم لذت ميبره. گل پسرم از و...








